مصاحبه استاد اسماعيل زرعي با روزنامه خورشيد
انتخاب مخاطب از ادبیات ناب فاصله دارد
مصاحبه استاد اسماعيل زرعي با روزنامه خورشيد
خورشید- گروه فرهنگ و ادب:
روزگاری است که داستانها از حالوهوای خود خارج شدهاند. مدرنیسم و پستمدرنیسم انقلابی در حوزه داستان نویسی به وجود آورده است و برخی از افراطیون را بر آن داشته که مرگ داستان کلاسیک در راه است، اما غافل از اینکه هر سبک وسیاقی در هر زمانی مخاطب خاص خودش را دارد. این امر در روزگار ما به شکل دیگری پیگیری میشود و آمار پایین مطالعه و بیمیلی مردم به کتابخوانی مباحث تخصصیتر در این حوزه را به کناری رانده و به نقل مجالس اهالی قلم و متولیان نشر تبدیل شده است، و در این میان نیز مشکل کمبود کاغذ در بازار و بالا رفتن میزان قیمت آن، دغدغه و نگرانی جدیدی برای نویسندگان و خوانندگان را در پی داشته است.
به این منظور با اسماعیل زرعی یکی از نویسندگان رئال اجتماعی که توانسته کتابهایی را به دوستداران داستان برساند و مجموعه داستانهای «سفر در غبار»، «افسانههای عامیانه»، «سرزمین قصهها»، «کمی از کابوسهای من»، «نوشتههایی که هرگز خوانده نشد»، «شوهر ایرانی خانم لیزا»، « فصلها نمیخواهند بروند» و داستان بلند «رویای برزخی» و همچنین رمان «راز معبد آفتاب» را در کارنامه خودش به ثبت رسانده، گفتوگویی پیرامون این مسائل داشتیم که مشروح آن را در ادامه میخوانید :
بگذارید بحث را با بحران کنونی که بهتازگی گریبانگیر بخشهای مختلف صنعت نشر و نویسندگان شده شروع کنیم. فکر میکنید گرانی کاغذ چقدر بر روند کتابخوانی ما تاثیرمنفی گذاشته است؟
گرانی کاغذ یکی از بحثهای داغِ و بهحقِ اینروزهاست که پیامدهای منفی بسیاری داشته است. از جمله ایجاد محدویت برای چاپ کتاب، افزایش چندبرابری قیمت کتاب، پایین آوردن قدرت خرید مردم و حتی محروم ماندن عدهای از علاقهمندان به مطالعه با در نظر داشتن اینکه عمده مخاطبان کتاب در مملکت ما، طبقه متوسط جامعه است که عموماً درآمد ثابتی دارند و در نتیجه توان هزینه کردن برای خرید کتاب هم به همان میزان است. بنابراین همینکه نه فقط کاغذ، هر وسیلهای گران میشود و برای تأمین مخارج خانواده محدودیت ایجاد میکند، نخستین قلمی که از فهرست خرید روزانه حذف میشود، کتاب است. حالا بگذریم از واقعیتهایی مثل (کتاب، غذای روح است) که از شدت تکرار و بیثمر ماندناش تبدیل به شعاری کلیشهای شده است؛ اما نکتهای که نباید از آن غافل ماند، تفاوت کاغذ با سایر ضروریات زندگی است. کاغذ، مرغ نیست که اگر گران شد بهجایش گوشت قرمز خریداری شود، یا ماهی یا حبوبات را جایگزیناش کرد. کاغذ، خانه نیست که اگر گران شد از لحاظ خرید یا اجاره، بشود به کوچکترش، نامناسبترش یا دورافتادهترش بسنده کرد. کاغذ، طلا نیست که اگر قیمتاش بالا رفت، بشود بهجایش بدلیجات گذاشت. کاغذ، ابزاری مادی است برای زیرساخت، پرورش، توسعه و ترقی معنویت و فرهنگ هر جامعه.
کتاب، فقط یکی از فرآوردههایی است که با استفاده از کاغذ ارائه میشود. نقش مهم دیگر آن، کمک مطلق و همهجانبه در امر آموزش است. مدارس را از یاد نبریم، از دبستان تا دانشگاه. وقتی قدرت خرید پایین باشد، وقتی برای یادگیری و یاددهی، تنگنا باشد، مطمئناً انتقال دانش دچار نقصان خواهد شد. در یککلام: کاغذ، جایگزین ندارد.
آیا با پیشرفت تکنولوژی وقت آن نرسیده کتابهای کاغذی کنار گذاشته شود و کتابهای ایبوک و دیجیتالی جایگزین آن شود؟
اگر زمانی ثروت و فرهنگ جامعه آنقدر رشد کرده باشد که همه بتوانند با آرامش و امنیت بنشینند کنار کامپیوتر و دو، سه ساعت داستان بخوانند، مطمئن باشید هلهله و هورای درختها را میشنوید و برگهایشان را میبینید که بهجای کلاه از شدت شادی بههوا پرتاب کردهاند؛ اما این فقط یک رویاست. نه در ایران، در هیچ نقطه از دنیا امکانپذیر نیست. میانگین مطالعه در کشور ما با ثانیه محاسبه میشود و در برخی کشورهای اروپایی با ساعتها. در مناطقی که زادگاه فناوری است و از این لحاظ سابقه بسیار طولانیتری نسبت به ما دارند، کتاب، همچنان همراهی است که مدام در هر نقطه، از ایستگاه اتوبوس و مترو قطار و هواپیما گرفته تا کنج خانه و اوقات فراغت، گشوده و ساعتها مطالعه میشود؛ بیاعتنا به شبکههای متعدد، متنوع و مهیج تلویزیون و اینترنت. حالا ما این چند ثانیه اوقات مطالعه را چطور توی کامپیوتر بگنجانیم؟
جدا از این، کتاب، حس و حال متفاوتی دارد، دیدنش، لمس کردنش، ورق زدنش، رایحهاش، همه و همه ایجاد انس و الفت میکند؛ انگار با یکی از عزیزانت، با یکی از یاران دیرینهات همنشین شدهای. شاید این حس و حال بهدلیل عادت باشد، بهعلت مصاحبت سالیان طولانی؛ شاید بگویید سنتی فکر میکنید، میشود ترک عادت کرد. بله، میشود، بهشرطی که از دوست متین، سالمند و باوقارت دل بکنی و دلخوش شوی به یاری جوانکی خوشرنگ و لعاب پرشور و پرهیاهو.
در ایران اکثر سود فروش کتاب در جیب ناشران میرود و نویسنده به ارزانترین قیمت فکر، خلاقیت، سوی چشم و عمر خود را دراختیار آنان قرار میدهد، نظر شما بهعنوان نویسنده چی هست؟
نوش جانشان. فکر و خلاقیت و سوی چشم و عمر و خیلی چیزهای دیگری هم که شما نپرسیدید چه ارزشی دارد؟ مهم داشتن ثروت است. از قدیم گفتهاند گنج روی گنج مینشیند. نویسندگان هم بهجای اینکه کنج عزلت بگزینند و قلم به تخم چشم بزنند، بروند دنبال گنج بگردند؛ ثروتمند بشوند. میبینیم و میشنویم که اینروزها پولدار شدن، کار سختی نیست.
چه جواب دیگری میتوانم به شما بدهم؟ این معضل قبل از آنکه من به دنیا بیایم، وجود داشته است، بدونشک همچنان ادامه خواهد داشت.
چرا هیچوقت به نویسندگی به عنوان یک شغل نگاه نشده است؟
چرا، اتفاقاً شغل هست، اما نه برای همه. داستاننویسانی هستند که از طریق نوشتن اگر نگوییم بهثروت رسیدهاند، دستکم، امرار معاش کردهاند و میکنند. نوشتن، یک کار ذوقی است؛ انتخابی است آگاهانه. حقوقِ داستاننویس را مردم میدهند؛ آنهم درصورتی که داستانی مورد پسند ارائه داده باشد.
بهجای کلمه ارزشمند از واژه مورد پسند استفاده کردم چون این شغل فقط شامل داستاننویسان بزرگ نمیشود. اتفاقاً از جمع ارزشینویسان، عده اندکی از این رفاه برخوردارند و در کنار آنها خیل عظیمی از بازارینویسها و سطحینویسها و حتی متقلبهایی که با دوز و کلکهای ماهرانه نامدار شدهاند، جا خوش کردهاند. میماند بقیه که به دو گروه تقسیم میشوند: عدهای که نوشتههایشان بهقدری ضعیف است که چندان مورد استقبال قرار نمیگیرد و برخی از بزرگان که سهواً یا عامداً در محاق قرار گرفتهاند.
متأسفانه یکی از مشکلات بحران کتاب عدم مخاطبسنجی مولفین است شما این را چقدر مؤثر میدانید؟
برخی به تنها چیزی که نمیاندیشند، مخاطب است. این گروه از داستاننویسان فقط به خلق آثار، آنهم به بهترین و بدیعترین شکل و با زیباترین بیان توجه دارند. آثار ناب و ارزشمند هم از خامه همین عده میتراود. البته شاید تا دورانی طولانی با اقبال مواجه نشوند اما در هرحال حاصلِ کارشان گنجی است که به خزانه فرهنگ و ادب سرزمینشان یا دقیقتر بگویم به خزانه فرهنگ و ادب جهان واریز میشود.
انتخاب مخاطب و بعد قلم به دست گرفتن، از ادبیات ناب فاصله دارد؛ اگرچه به معنی بیارزش بودن هم نیست، زیرا محتمل است نویسنده قصد بیان درد جامعه را داشته باشد یا هر اهداف انساندوستانه دیگر؛ اما آنچه ارائه میدهد چون از پیشاندیشیده شده است، فاقد عرقریزان روحی خواهد بود؛ همچنین از لحاظ استتیک نیز محروم مانده است، زیرا عموماً این قبیل آثار، بهجای خلق جهانی تازه، به بازنمایی یا بازسازی گوشهای از هستی اکتفا میکند. درمجموع، از هنر فاصله میگیرد و به صنعت نزدیک میشود؛ با اینحال، ممکن است کاربرد اجتماعی بالایی داشته باشد.
به عنوان سؤال پایانی در حال حاضر چه آثاری را در دست چاپ دارید؟
در حال حاضر فقط رمانِ حجیم (خاطرات خفتگان کهن) منتظر صدور مجوز است؛ اما بهزودی دفتر (چه میپرسی از سوگواران مجنون؟) را بعد از بازنگری نهایی تحویل جناب آقای جعفر سید، مدیر انتشارات (آشنایی) میدهم. این دفتر، تجربه تازهای است که اگر توفیق چاپ داشته باشد، عزیزانی که به نوشتههای من عنایت دارند، با اثری متفاوت مواجه خواهند شد. جدا از این، همچنان، برای چندمینبار روی رمان (سایههای ناگزیر) کار میکنم. امیدوارم بعد از دو دهه تلاش، سرانجام روزی این کتاب بتواند خودش را از دست من خلاص کند.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر ۱۳۹۱ ساعت 23:23 توسط جعفر سیّد
|
حاوی مطالب ادبی، احتماعی و نقد سازنده