نگاهی به نقد محمدحسن جواهری  /منتقد جعفر سید

نگاهی به نقد محمدحسن جواهری

منتقد: جعفر سید

روزنامه پیام استان سمنان - ۲۱ آبان ۱۳۹۶

روی را پاک بشوی، عیب بر آبینه منه

نقد خود را سره کن، عيب ترازوی مکن (مولانا)

در يکي از کانال‌ های تلگرام برای نخستين بار هفته نامه «بيان مردم» را ديدم که تصوير کامل شماره پنجم آن به تاريخ 3 مهرماه 1396بود که امر مبارک و موجب خوشحالی برای گسترش فرهنگ است. در اين شماره محمدحسن جواهری با شيوه و سليقه خود ظاهراً در پاسخ به نقد دکتر مصطفی جباری بار ديگر با عباراتی گسسته و پراکنده که مرجع سخن گوينده گم مي‌شود، با ادعاها و نشاني‌ های نادرست به تاخت و تاز پرداخته که وظيفه می دانم به منظور آگاهی خوانندگان ارجمند و فهيم و به عنوان يک سند در ادبيات بومی سمنان مواردی را به اطلاع برسانم.

پيش از پاسخ به آن ادعاها لازم است اشاره کنم در عالم نقد سه نوع برخورد وجود دارد؛

نوع اول برخوردی است که ناقد به دليل دوستی با نقد شونده (فرد يا گروه) فقط خوبي‌ها را بازگو می کند و شايد تقصيری هم نداشته باشد؛ آن دوستی اجازه نمی دهد که عيب را ببيند.

نوع دوم نقد از روی حسادت، رقابت و خودنگری و يا بدبينی است. در اين صورت ناقد، خوبي‌ها را به عمد يا به غفلت نمی بيند و جستجو می کند تا عيب کوچکي را درشت کند و در واقع به تخريب بپردازد.

نوع سوم نقدی است که از روی شناخت و انصاف صورت بگيرد و قوت‌ها و ضعف‌ها به منظور بهبود اثر بيان مي‌شود و چنانکه گفته شد برای تميز سره از ناسره است. اين شيوه اگر با تعصب علمي و دلسوزی همراه باشد، بسيار مفيد و سازنده است. هم برای صاحب اثر و هم خواننده. به تعبير دکتر شريعتی، نقد، جدا ساختن کاه و پوست برای ديده شدن دانه و مغز آن است و به قول حافظ: عيب «می» چونکه بگفتی، هنرش نيز بگو

به اعتقاد اين قلم هرکدام از اين سه نوع نقد صورت بگيرد، بهتر از سکوت و خاموشی است و بيهوده نيست که برخی از اهالی سياست برای خود حتی مخالف کاذب می تراشند تا جامعه در پويايی تفکر باشد و دچار رکود و بی تفاوتی نشود.

اما در باره جواهری داستان، متفاوت است. آقای دکتر جباری بنا به احساس وظيفه در حق زبان سمنانی، با بيانی آرام و متين و محترمانه و شايد با ملاحظه و احتياط، نظر خود را در باره آثار جواهری  بيان داشته است؛ آنچنان که تقريباً در نوع سوم نقد اشاره شد. اما او به جای تمکين و تشکر، همين بيان آرام را نيز تاب نياورده و با يک لعابِ تمجيد ظاهری، بلافاصله تاخته و با شيوه‌های نادرست، نشانک‌های غلطی از ادبيات داده است. بنده بنا به وظيفه ادبی برای روشن شدن ذهن دوستداران فرهنگ و به ويژه زبان سمنانی ناگزيرم موارد زير را بيان کنم:

بديهی است که بيشتر مردم از فنون و قواعد شعر يا ادبيات اطلاع کافی ندارند و اگر در رسانه‌های عمومی، ضعف‌ها بيان نشود، ممکن است عوام آن را اصل و مقبول بپندارند و در چنين فضايی که همه مستمع و مجبور به شنيدن هر برنامه اي از تهيه کننده در راديو و يا هر رسانه و محافل ديگر باشند، نتيجه اش اين می شود که زبان آنگونه که شايسته است، شکوفا نشود.

جواهري در يادداشت خود می گويد: «جباری، ديدگاهي ديگر را گفتگو کرده که از بحث کتاب فاصله داشت. ديدگاهی ساختاری، صرف و نحو و دستور گويش سمنانی ...» اگر در نقد به اين مقوله‌ها نپردازند، چه بگويند؟!

ايشان که جز دو مراد خود برای هيچ اهل شعر و قلم و حتی خوانندگان کتاب سمنانی سرايان هيچ اعتباری قايل نيست و از دکتر جباری که قدری از نواقص کتاب را بيان داشته، انتظار پوزش دارد و نقد او را فرار از واقعيت ياد می کند!!! و در بخشی با پيشنهاد کتاب نوشتن به او، ايشان را غيرمستقيم دور از کتاب می داند و اينچنين حمله می برد که: «دو صد گفته چون نيم کردار نيست» و اين چه کرداری است؟!

ايشان در اظهارات خود ابتدا آثار نصرت اله نوح و مرحوم پناهی سمنانی و زنده ياد پژوم شريعتی را بنا به باور و سليقه خود، اصل و حجت و معيار زبان و شعر سمنانی تلقی می کند و سپس تعريف و تمجيد آنان نسبت به بافته‌هايش که از سر دوستی، ملاطفت و تشويق بوده، دليل موفقيت خود می داند و به آن مي‌بالد!!! در حاليکه به اعتقاد اينجانب به آثار و اقوال همان آقايان نيز نقد و ايراد بسيار وارد است.

به عنوان مثال در همايش گويش‌های استان که بنده هم مقاله‌ای داشتم، پيش از سخنانم مرحوم پژوم را دعوت فرمودند و مجری بی خبر از زبان که از صدا و سيما بود و تقصيری هم نداشت به هنگام دعوت از پژوم برای گرم کردن مجلس گفت: «مشکل زبان سمنان حل شد، کتاب دستور زبان سمنانی نوشته شد» و بعد آقای پژوم فرمودند: «در بخش زبان شناسی در موزه فرانسه بين مصوت اُ تا او 130 صدای متفاوت ضبط شده و هرکدام از اينها بايد شکل جدايی داشته باشد» پس از اين سخنان بنده از مقاله خود گذشتم و موضوع صحبتم را ايرادهای سخنان آقای پژوم قرار دادم که موضوع غلطی در يک همايش موجه جلوه نکند. بعدها آن سخنانم در پيام سمنان چاپ شد

جواهری همان اندک انتقادی را هم که مرحوم پناهی سمنانی از ايشان داشته و با نظر لطف و به منظور دلگرمی و تشويق و ترغيب به عمد از نواقص کارش چشم پوشی کرده، برنتافته! و می گويد: «پناهی نقد بی رحمانه کرده است.» از طرفی می گويد: «از آنان نقادتر نمی شناسم» پس لابد آنان نقدی داشته اند، پس چرا در جای ديگر مي گويد : «من با اين کتاب، باب نقد را گشاده کرده‌ام»؟! اين تناقض فاحش را آن هم در يک يادداشت چگونه توجيه می کند؟! اگر شعر شاعران را قبول ندارد، لااقل سخن خود را نقض نکند!

چگونه آنان را نقادتر می شمارد که در همان يادداشت خود، سخن محمدرضا طاهريان را سند ادبی و اصل تلقی کرده و گفته است: «به قول استاد محمدرضا طاهريان برای همه شاعران کوتاه آمده‌ام.» معلوم نيست که اگر کوتاه نمی آمد، قصد داشت چه بگويد؟!

در بخش ديگر، ادبيات غالب را شعر دانسته است. اگر منظورش آثار مکتوب بوده که واضح است اما اگر از من بپرسيد، ادبيات شفاهی را غالب و پشتوانه عظيم می دانم. حتی برتر از برخی اشعار.

 

می گويد: «شعر بايد آرايه داشته باشد» اين حرف هميشگی من بوده و از سال 1358 که در انجمن ادبی با مديريت مرحوم مفيدی داير بود و اساسنامه آن مورد بازنگری قرار گرفت، با آنکه آن هنگام جوان بودم، از تعريف شعر برابر نقل چهار مقاله عروضی ايراد گرفتم و بزرگانی که در انجمن بودند، گفتند: «پس چه تعريفی بگذاريم؟» با عذرخواهی از ديگران عناصر شعر را ياد کردم که آرايه‌ها يک جنبه آن بود و وزن و خيال انگيزی و عواطف و احساس جنبه‌های ديگر و اساسنامه با تعريف جديد نوشته شد.

اکنون بار ديگر می پرسم: در رباعی «آب کشک» از نوح سمنانی، که اين همه تبليغ می شود و صرفاً به خاطر يادآوری لذت غذای بومی خوشحال می شويم، چه آرايه ای وجود دارد؟! و جواهری که مدعی است کتاب سمنانی سرايان خود را را با نقد نوشته چرا از نوح ايراد نگرفته است؟! تا به نان قرض دادن متهم نشود؟!

می گويد «شعر بايد انديشه سياسی و اجتماعی را به تصوير بکشد و از مردم سخن بگويد» حرف درستی است اما با کدام بينش؟ آيا مردم فقط درد نان دارند و دغدغه‌های ديگر و مضامين والاتری ندارند؟ شاعر مردمی آن است که از غم و شادی و بيم و اميد و زندگی مردم الهام بگيرد؛ نه اينکه اغراض و پندارهای خود و همفکران خود را در قالب شعر به خورد مردم بدهد.

عجيب است، با مثال فرخی يزدی که لبانش دوخته شده می گويد: «به خاطر شعرگفتن بايد به هرکس و ناکس جواب بدهم» با اين همذات پنداری و قرار دادن خود کنار فرخی يزدی، می خواهد خود را فرخی مبارز بنامد و ديگران را «سبک بالان» ساحل‌ها می داند. روح حضرت حافظ از اين قياس معذب می شود. يعنی جامعه زمان ما را در شب تاريک و بيم موج ديده و منتقدان و شاعران درد آشنای ديگر، به گمان او ساحل نشينِ بی غم هستند؟!

می گويد: «اگر انتقاد صرفی و نحوی و دستوری (از شاعران) می شد برخی از دوستان مرا می آويختند.» کسی را به دليل اظهار‌نظر غلط ادبی نياويخته‌اند و نمی آويزند.

به عنوان مثال با يافتن واژه «سور» در شاهنامه فردوسی که به معنی جشن و مهمانی آمده و محلی در فارس است، معلوم نيست با چه نيتی آن واژه و گيوان را به سرخه نسبت داده و نام سرخه را برگرفته از نام پسر افراسياب ياد کرده که خيالاتش را انديشمندان سرخه نپذيرفتند. در شاهنامه نام چين بيش از صد بار تکرار شده است، يا ديگر مناطق ايران و جهان؛ آيا کسی داستان فردوسی را منتسب به چين يا ديگر نقاط دانسته؟ و برای پلوی خود روغن داغ کرده است؟! پس از اين حرکت ناموفق، اين بار وی به سراغ داستان «گل آقا» رفته است تا از نمد او برای خود کلاهی بسازد و او را که ياغی جوان می دانند، در شعری قهرمان حماسی می خواند و به عنوان شواليه (!!) ياد می کند. آيا اين نوعی تحريف وقايع نيست؟ آنوقت به دکتر جباری مي‌گويد: شما آرمانی فکر می کنيد!!

او می گويد: با پديد آوردن کتاب سمنانی سرايان نقد را «گشاده» کرده ام و آن را تحليل ادبی می نامد!!!

برای اطلاع ايشان عرض می کنم باب نقد از گذشته باز بوده و اعضای انجمن‌های ادبی، اشعار يکديگر را نقد می کردند. چه رئيس آموزش و پرورش در انجمن بود و چه قاضی و ديگران، هدفشان رشد و تعالی شعر بود. آن زمان که در انجمن ادبی سازمان تبليغات اسلامی که به همت مصطفی مزينانی داير بود، شاعر فقيد عظيم حاج رمضانی در شب شعری قبل از قرائت شعر، خود را متخصص سرودن دو زبان می دانست. آن زمان (از دهه 60 تا سال 1375) که انجمن‌ها فعال و صميمی بود، نقد تمام شب شعرها و فعاليت‌های ادبی را می نوشتم. و بعضاً در روزنامه‌ها منتشر شده است. نه تنها کار شاعران و نويسندگان استان بلکه شعرهای عليرضا قزوه، سخنان دکتر ضياءالدين‌هاجری که «می» ادبيات را در انجمن سمنانيان مقيم تهران عرق ناميد و از «مصطفی بادکوبه‌ای» به صراحت انتقاد کرده‌ام. ديگر، نقدم از سخن عبدالعلی دستغيب که عليه حافظ ناروا گفته بود، در روزنامه سراسری انديشه سبز چاپ شده است؛

دیگر انتقاد اینجانب به خانم مرضيه صناعتی دانشجوی دکترای زبان شناسی بوده که پژوهش زبان سمنانی را در فرم‌ هايی به عهده افراد بی اطلاع در شهر و روستاهای سمنان قرار داده بود و در ۸ خرداد ۱۳۹۵ به ايشان پاسخ دادم؛ انتقاد از خانم دانشجوی دکترای ادبيات در سمنان که در باره نقش حيوانات بومی در سمنان از کينه شتری و روباه مکار که در داستان‌های ملل مطرح است، مختص سمنان ياد کرد. و ساير يادداشت‌هايم. اگر اينها نقد نبوده چه بوده؟ اين موارد را برای تفاخر نمی گويم. يکی از ايرادهای بعضی به بنده اين بوده که چرا مرتب نقد می کنی؟ البته من نقد را نوعی دوستی صادقه می دانم و تحسين غلط را دشمنی. فقط در باره جواهری سکوت کرده بودم، همچنانکه در باره ضرب المثل‌های وزيری و کتاب مهدی ادب و ديگران سکوت کردم. هنگامی که واژه نامه سمنانی چاپ شد، دوستانی خواستند که نقدی بر آن بنويسم. اما گفتم اگرچه دکتر ستوده و برخی پراکنده کارهايی کرده اند اما چون سابقه ای در اين زمينه نداشته ايم همين کتاب، (هرچند با اشکال) غنيمت است. مثل مسابقات کشتی که از سمنان جوانی به شاهرود می رفت و در وزن خود از شهرهای ديگر استان رقيب نداشت و در بازگشت به مردم می گفت: اول شده ام. آنوقت ايشان با کتاب کذای پر از ايراد می گويد: «نقد را گشاده کردم!!» باب نقد را من و ايشان نگشوديم. حتی در زبان سمنانی.

حاصل کلام:

موعظه گر نيستم، اما به عنوان يک منتقد و اهل قلم و آشنا به سبک و زبان و فنون شعر اگر انکارم نمی کند چند نکته در باره ايشان و آثارش خلاصه می گويم:

1- زبان و لحن و سبک شعرش خشونت‌آميز و تحريک‌کننده است و به دل نمی نشيند. اين را از روی خيرخواهی چند بار حضوری هم به او گفته ام و با پايين آوردن صدا، لحن خود را اندکی تغيير داده، اما زبری و سختی ترکيب‌ها همان است و با همان خشونت به اصطلاح ولوم پايين آمده است. مثل صوت شعر جوانی. به نظر می رسد ايشان هرگز نتواند شعر عاشقانه و يا غيرعاشقانه اما شکسته و ملايم بگويد و دوست دارد همچون مراد خود مرحوم پناهی که مجموعه «شعر کار» را با مضمون کارگران در ۴۴۸ ص فراهم کرده و در سال ۱۳۶۹ به چاپ رسانده است و هنوز در بساط پياده‌روهای خيابان انقلاب به چشم می خورد، گويا موضوع شعر او هم خاص باشد! در انجمن ادبی تهران که آمد، گفت: «اين بار مردم ناپرهيزی کردند و ۱۵ جلد از کتابم را خريدند.»

2- ايشان نبايد برای بزرگ شدن خود، ديگران را پايين بکشد و کوچک بشمارد. يزرگی از آن يافت کو پست شد/ در نيستی کوفت تا هست شد.

3-  بسياری از اشعارش، هم ايراد ساختاری دارد، هم در زبان و قواعد نگارش و هم محتوا و بعضاً وزن و قافيه که مجال پرداخت به آن در اين نوشتار نيست، اما اگر نفسي باشد و زمينه ای، و ناراحت نشوند، در آينده برخی از شعرهای او را نقد می کنم.

4- بسياری از مردم با موازين شعر و ادبيات آشنا نيستند اما به زبان سمنانی که ميراث بزرگ قديمی است به احترام می نگرند. ايشان نبايد احترام به زبان سمنانی را قهرآميز و زوری به خود متصل و متصف کند. منتقدان و آگاهان ادبی شهرمان به ويژه در زبان سمنانی انگشت شمارند و در باره ايراد آثارش نجابت نشان داده و عبور کرده اند. بايد قدر اين عزيزان را بداند.

5- من از کودکی با کتاب آشنا شده‌ام و با آن رشد کرده‌ام و به قول طه حجازی هرگز قلم را وسيله نان و نام و سپر جان قرار نداده ام و ادعای دينی هم ندارم و هزار اشکال در کارم هست اما در باره ادبيات تعارف ندارم. اين درست که وظيفه اصلی ادبيات جنبه‌های اعتقادی نيست، اما دين و اخلاق را در ذات خود دارد. همچنانکه تاريخ و هنر را. اين نقد را برابر آيه وليَکتُب بَينَکُم کاتِب بالعدل می نويسم. واضح تر بگويم نه اهل سياستم که رقيب را از صحنه به در کنم و نه اهل مجيزگويی دولتمردانم، و نه به دنبال آنم که طرفدار فراهم کنم؛ آنچه را حق بدانم می گويم. چه خوشحال شوند و چه بدحال. فضاي رسانه‌ها را هم محضر خدا می دانم و معتقدم به قول حافظ: قبول خاطر و لطف سخن خداداد است.

کلام را با آيه اي از سوره اسراء خلاصه کنم:

و لا تَقْفُ ما لَيسَ لَکَ به العلم اِنَّ السَّمْعَ و الْبَصَرَ والفُؤاد کُلُ اولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسئُولاً به دنبال چيزی که به آن علم نداری مرو، چرا که گوش و چشم و دل مورد بازخواست قرار می گيرند.

منتقد: جعفر سيّد

گزارش برگزاری آیین نقد و بررسی کتابِ(لحن عشق) مجموعه غزل جعفر سید  

گزارش برگزاری آیین نقد و بررسی کتابِ(لحن عشق) مجموعه غزل جعفر سید

و رونمایی از کتاب دیگر ایشان: قناعت و مناعت در ادب پارسی

 

در ساعت ۱۶ و ۳۰ دقیقه روز سوم آبان ۱۳۹۶ در سالن کتابخانه مرکزی سمنان آیین نقد و بررسی کتاب لحن عشق با تلاوت آیاتی از کلام الله مجید و سرود جمهوری اسلامی آغاز گردید.

ابتدا مجری موفق برنامه خانم ضمیری که با صدا و سیمای سمنان همکاری دارد به اعلام برنامه پرداخت و در شروع از دکتر سماکوش مدیرکل اداره کتابخانه های استان برای خیر مقدم دعوت نمود.

دکتر سماکوش ضمن خوش آمد گویی به حاضران و دوستداران کتاب و فرهنگ، از برنامه تجلیل خادمان کتاب در این ماه خبر داد.

پس از سخنان مدیرکل کتابخانه ها، مجری از میهمان ویژه، استاد فرهیخته ادبیات پارسی و عربی دکتر کامل احمد نژاد برای ایراد سخن دعوت نمود؛

این استاد برجسته دانشگاههای تهران به شاخصه های شعر ماندگار پرداخت و اظهار داشت: هرچه دامنه و افق شعر فراگیرتر باشد، ارزش آن بیشتر است. وی با مثال جذبه شعر اسپانیایی در باره خونریزی گاوها گفت: آن شعرها در هندوستان لطفی ندارد و موجب ناراحتی می شود. یا اگر برای مردم فرانسه در شعر از حجاب بگویند، برایشان مفهومی ندارد ولی مضمون عشق را همه می فهمند. موضوع شجاعت و صداقت را تمام دنیا متوجه می شوند.

وی در باره دشواری تعریف شعر اظهار داشت: ما چه تعریفی را ارایه بدهیم که هم مثنوی را در بر بگیرد و هم کلیات شمس تبریزی! اگر این شعر است، آن چیست؟ تازه از یک شاعر.

وی اظهار داشت؛ بهترین تعریف شعر را خواجه نصیر طوسی گفته: (شعر سخنی است خیال انگیز، موزون و مقفی) و بعد می گوید (داشتن وزن و قافیه را متاخران افزوده اند و از نظر فلسفی تعریف شعر همان خیال انگیزی است) دکتر کامل ضمن رد مکتب هنر برای زیبایی در عین حال اشاره داشت: هنر اصلی  شعر، خیال انگیزی است. نه معنای مستقیم. وقتی نظامی می گوید؛

هزاران نرگس از چرخ جهانگرد

فرو شد تا برآمد یک گل زرد

اگر در این بیت مقصود این بود که ستارگان خاموش شدند و خورشید برآمد، در اینصورت او چشم بسته غیب نگفته، این بیت با اینکه پیام خاصی ندارد اما در اوج زیبایی است. پس خیال انگیزی مهم است.

یا وقتی حافظ می گوید؛

سحر چون خسرو خاور عَلَم بر کوهساران زد

می خواهد بگوید هنگام سحر خورشید طلوع کرد. این امر بدیهی و در عین حال زیباست. اگر حافظ و نظامی تمام شعرهایشان تنها خیال انگیزی بود، از این اعتبار برخوردار نبودند. شعر آنان پیام های بسیار باارزش را هم دارد.

این استاد ادبیات سرودن شعر عاشقانه را دشوارترین گونه شعر یاد نمود.

سپس مجری با دعوت از آقایان جعفر سید، منصور فرزامی راد و دکتر مصطفی جباری به جایگاه صحنه، ابتدا از جعفر سید نویسنده کتاب لحن عشق خواست تا به معرفی اثر خود بپردازد.

پدیدآور لحن عشق ابتدا از حاضران به دلیل توجه به نقد تشکر کرد و به ویژه  یداله بهار مسئول روابط عمومی انجمن کومشیان تهران و حاج عباسعلی نقاشیان که به نمایندگی از انجمن سمنانیان مقیم مرکز در جلسه حضور یافتند تشکر کرد و اشاره داشت نقد مقوله ای است که اغلب از آن پرهیز دارند ولی من همیشه به رسانه ها و انجمن ها گفته ام از من شروع کنید با شدیدترین انتقادها.

سپس مجری از جناب فرزامی راد خواست نظر خود را در باره کتاب لحن عشق بیان کند.

فرزامی گفت: من مقدمه را کامل خواندم و خوب و بی عیب دیدم و برخی از غزل ها را هم خوانده ام و از روانی و سادگی که حُسن شعر شمرده می شود، برخوردار است. وی به دو اشکال مورد نظر خود پرداخت و گفت؛ غزل ها شخصی است و دیگر اینکه بعضی از واژه ها شعری نیست.

 

سید در پاسخ به ایشان گفت؛ من منتظر شنیدن شواهد و ذکر موارد ریز ایراد بودم اما این دو مورد کلی را قبول ندارم. چرا که شعر همه شاعران شخصی است شهریار شعر (ای وای مادرم) را برای مرگ مادرش گفته که ما با آن احساس وجه اشتراک داریم یا فریدون مشیری (سرو) را برای مادرش گفته. خاقانی در سوگ پسرش، مرثیه سروده که در دانشگاه تدریس می شود حتی فیلم سینمایی شخصی یا تخیل است و فراتر از آن برای هاچ زنبور عسل که نقاشی است دل می سوزانیم.

سید در مورد کلمات غیر شعری گفت بعضی واژه ها شاعرانه نیستند اما اگر شاعری قدرت دست داشته باشد می تواند آن را وارد شعر کند. مثل طبق معمول که اصطلاح تقریباً اداری است اما شاعری گفته؛

من از سایه غول ها خسته ام

من از طبق معمول ها خسته ام

در این کتاب من واژه بولدوزر را به نرمی وارد شعر کرده ام.

در بخش بعدی مجری از آقای دکتر جباری برای نقد دعوت نمود.

✅ جباری ابتدا اظهار داشت من راجع به شعر شناختی ندارم اما در مقدمه و واژه های دیوان شعر سید مواردی به ذهنم رسیده یادداشت کرده ام؛

عنوان مقدمه قلمرو غزل است با این عنوان، مقدمه باید بیشتر می بود.

اشعار توالی تاریخی ندارد

بخش هایی از مقدمه بی ربط است مثل دوچرخه سواری دختران

(وا رفتن) عامیانه است

سید در پاسخ به دکتر جباری اظهار داشت به یک کتاب شعر، دیوان نمی گویند. وقتی شاعری مُرد به مجموعه شعرش اگر کلاسیک باشد، دیوان می گویند ولی برای نوپردازان حتی پس از مرگ نباید دیوان گفت. مثل هشت کتاب سهراب سپهری یا پنج کتاب فروغ فرخزاد

علت نداشتن توالی تاریخی شعرم این است که نخواسته ام همه شعرهای خیلی خوب یا خوب و متوسط یکجا متراکم شوند و یک نوع توزیع صورت گرفته است.

در مورد قلمرو غزل، اگر به همه موارد پرداخت می شد، ده جلد کتاب قطور هم کم می آورد. به قول سعدی؛

به صد دفتر نشاید گفت حسب الحال مشتاقی

دوچرخه سواری دختران بی ربط نیامده بحث بر سر رابعه بلخی نخستین زنی بوده که شعر گفته، آنهم از نوع غزل با مضمون عشق. متهم به بدکاری شده، بعد با مثال روز گفتم حتی در زمان ما اگر دختری در خیابان دوچرخه سواری کند، برایش داستان می سازند. این بی ربط نیست.

(وا رفتی) اصطلاح امروزی است. سهراب سپهری واژه های لای دست و کفتر هم در شعر آورده است.

آنگاه مجری از بین جمعیت خواست اگر کسی سخنی دارد بیان کند که اسماعیل همتی برای نقد به جایگاه رفت؛

همتی ابتدا اظهار داشت پس از سالها امروز تنها نقد واقعی را شاهد بودم. وی ضمن سخنان کلی و فلسفی مطالب جسته و گریخته مختلفی خارج از موضوع نقد را بیان نمود و از جمله گفت؛ چاپ موجب افول ادبیات شده.

وی در بخش دیگر در باره زبان سمنانی سخن گفت و فقط سه نفر آقایان فرهنگ شکوهی، خالصی و معماریان را شاعر دانست.

وی در پایان ناگهان اعلام داشت که شعر باید بینش و جهان بینی داشته باشد.

سید در پاسخ به اسماعیل همتی اظهار داشت، آقایان خالصی و فرهنگ شکوهی شاعران موفقی هستند اما در باره بخش دیگر سخن شما باید بگویم جهان بینی در ذات شعر هست و نیاز به شعار مستقیم و جیغ و فریاد شاعر ندارد.

در پایان از کتاب قناعت و مناعت توسط دکتر کامل احمد نژاد و با حضور مدیرکل کتابخانه ها و استادان گرامی عبدالمحمد خالصی، فرهنگ شکوهی و سید مرتضی حسنی شریعت پناهی رونمایی شد

 

لازم به اشاره است که در خلال برنامه یداله بهار به نمایندگی از استاد عبدالرفیع حقیقت نامه تجلیل ایشان از جعفر سید را قرائت نمود و هدایایی از سوی مدیرکل نهاد کتابخانه ها و نیز انجمن پیشکسوتان به دکتر کامل احمد نژاد و جعفر سید تقدیم گردید.

شایان توجه است که در برنامه ریزی این مراسم موفق، سماکوش مدیرکل کتابخانه های استان، دهقان لو معاون اداره کل، به ویژه محمد مرادی رئیس کتابخانه های عمومی شهرستان سمنان و پرسنل نهاد کتابخانه ها، اهتمام و تلاش مجدانه ای داشته اند.

اسامی برخی از دوستداران شعر و ادب شرکت کننده در مراسم نقد و بررسی:

دکتر کامل احمد نژاد (مهمان ویژه) - استاد عبدالمحمد خالصی - استاد فرهنگ شکوهی  -جناب منصور فرزامی راد - دکتر مصطفی جباری - جناب سیدمرتضی حسنی شریعت پناهی - دکتر داود مداح - دکتر پیمانه روشن زاده - دکتر فرشته سراج - خانم ضمیری - خانم سیما رجبی - یداله بهار - حاج عباسعلی نقاشیان – علی دولتیان- ابوالفضل اعوانی- مصطفی ترحمی (طاعت سمنانی) - محمد عموزاده - حمیدرضا نظری معروف به حکمت - اسماعیل همتی - محمد علیان - محمدرضا جدیدی - محمدکاظم مداح - منصور داور پناه - علی اعلایی - خسرو ملک - مسعود و میثم حسینی - علی نظری - حمید عرب عامری - مصطفی عبدوس - حبیب الله نصیری - حمید وفایی شاعر - مهدی خیرخواه و جمعی از دوستداران کتاب و اندیشه