دو غزل تازه از جعفر سید/نقاشی دل/سکوت من، سکوت تو
دو غزل تازه از جعفر سید

نقاشی دل
تو آن مهتاب پرنور خیالی
که در شعر منی در این حوالی
نگیرد ابر هرگز نور رویت
اگر بر موی تو پیچیده شالی
تو نقاشی شدی با جوهر دل
به ذهنم روی تو هر لحظه عالی
کجایی ای گل زیبای خلقت؟
که دارم از تو من چندین سؤالی
چرا پیگیر شعر خود نبودی؟
تو آن ماه منی اما هلالی
تو باید ماه کامل باشی ای خوب
که الحق لایق حد کمالی
اگر پرسد کسی معنایت از من
به اوگویم که مفهوم جمالی
بیا ای دختر شعر و نجابت
که تو روشن تر از آب زلالی
خرداد 1395
سکوت من، سکوت تو
در سکوتت هزار معنا بود
در سکوتم غم و تمنا بود
در سکوت تو بی خیالی ها
در سکوتم ولی چه غوغا بود
دل من لال بود و محو دیدارت
در تو ناگفته هرچه گویا بود
مثل یک غنچه لب فرو بستی
رنگ و بوی تو یک معما بود
بشکُف ای نازنین سربسته
در تو صد جلوه ی شکوفا بود
سخنم طعم تلخ چای غروب
لب تو صبح و چون مربا بود
داغ و سوزان مانده این کویر دلم
چشم تو لطف موج دریا بود
آی از درد دل که بی تو شدم
خاک راه تو هم مداوا بود
بویی از او کجاست بی خبران؟
خوشتر از عطر و بوی گل ها بود
چشم می بندم از نگاه جهان
او برایم صفای دنیا بود
17 خرداد 1395
حاوی مطالب ادبی، احتماعی و نقد سازنده