یادی از آصفه آصف پور

نویسنده داستان­ های کوتاه

حائز مقام اول کشور در چهار سال پی در پی

اشاره

پس از 30 سال کار نشر و پژوهش و تآلیف، در حال جا به جایی کتاب­ ها، پرونده ها و مدارک و سوابق نشرم بودم، به نامه­ ها، تصویرگری­ ها و یادداشت ­های بسیار جالب و خاطره آمیزی برخوردم و احساس عجیبی وجودم را فرا گرفت. یکی از این موارد شوق آفرین، نامه سرکار خانم آصفه آصف پور بود که باور نمی­ کرد می خواهم کتابش را چاپ کنم و چاپ داستان­هایش بال پرواز و شادی او شد.

نامه­ خوش خط و روح نواز او بوی گل­های معرفت داشت و امروز که پس از 25 سال آنرا می­ خوانم عطر واژه هایش مشام جانم را می­ نوازد. شما هم بخوانید.

جعفر سـیّد ، مدیر انتشارات آشنایی

یا مدبرالامور

سلام گرم و صمیمانه و خسته نباشید

از اینکه نتوانستم زودتر از این نوشته­ هایم را برایتان ارسال کنم، خیلی خیلی معذرت می ­خواهم و واقعاً شرمنده­ ام. قبل از هرچیز می­ خواهم از شما که با وجود مشغله فراوان و گرفتاری­های زیاد، به کارهای من و امثال من اهمیت می ­دهید تشکر کنم. باور می­ کنید همینکه شما اسم قصه­ های مرا به خاطر داشتید و ما را مثل قصه­ هایمان بایگانی نکردید، برای من از چاپ شدن نوشته­ هایم باارزش ­تر است؟

وقتی دیدم کسی یا کسانی هستند که می ­توان از آن­ها کمک گرفت و حداقل حاضرند یک بار از روی نوشته­ هایم بخوانند، امیدوار شدم و مصمم به ادامه راه، راهی که م ی­دانم تازه در ابتدای آن گام برمی ­دارم.

باور می­ کنید شما شور و شوق نوشتن را دوباره در من زنده کردید. ...

صادقانه بگویم من نتوانستم چیزی به عنوان مقدمه برایتان بنویسم اما تا حدودی بیوگرافی خودم را برایتان می­ نویسم، خودتان هرطور که صلاح می­ دانید بنویسید.

من در روزهای بهاری زمستان 57 در یک خانواده فرهنگی به دنیا آمدم. از سال اول دبیرستان با تشویق پدرم و راهنمایی آقای مرید محمدی شروع به نوشتن قصه­ های کوتاه کردم و در مسابقات سال­های 73، 74 و 75 مقام اول داستان نویسی کشور را کسب کردم و شیفته نوشتنم!

آقای سید، خیلی دلم می­ خواهد این کتاب را هدیه کنم. باز هم از صمیم قلب از شما تشکر می­ کنم و خسته نباشید می­ گویم.

گام­هایتان استوار، التماس دعا

همیشه شاگردتان آصفه آصف پور

30 خرداد 78