مدینه بی علی (ع) هرگز!
شعری از جعفر سید برای خباثت های آل سعود در تجاوز به یمن

اشاره:
ماه رمضان، ماه قرآن و امام علی (ع) است. سال گذشته توفیقی نصیب شد و سفری به مدینه و مکه داشتم. در آنجا مظلومیت امیرالمؤمنین و شیعه را به چشم دیدم. چه در مدینه و قبرستان بقیع و چه هنگامی که کوچه ی حضرت فاطمه زهرا (س) را با نشانی عکس سند باد، بالای مغازه ی ابتدای آن، از دور مشاهده کردیم و چه در حریم مکه.
خواندن این اشعار در جمع زائران مدینه و مکه سر و صدایی ایجاد کرد و برخی برنمی تافتند. پس از بازگشت جز قرائت در یکی دو ضیافت، به هیچ مجموعه و نشریه ای برای چاپ نسپردم. اکنون با توجه به حمایت های پیدا و پنهان عربستان از داستان خلق شده ی داعش در عراق و سوریه و تجاوز به یمن و سکوت و نظاره ی سازمان ملل و مدعیان حقوق بشر، این رباعیات را برای نخستین بار به خوانندگان عزیزتقدیم می دارم.
این صحن مدینه بی علی (ع) گویا نیست
دیوار بلند عاشقان حاشا نیست
انکار شده حقیقت محض انگار
بر دست رسول (ص) دست او بالا نیست!
*
در خاک بقیع دل ندارد راهی
سر برده علی به داخل یک چاهی
فریاد از این ستوه، اندوه به دل
حتی نبود مجال چندین آهی
*
حجی که در آن علی (ع) نباشد، حج نیست
نور ازلی جلی نباشد ، حج نیست
هرچند که فبر فاطمه (س) پنهان است
آن آینه منجلی نباشد، حج نیست
*
قرآن، ... قرآن، هزار قرآن، قرآن
با آب طلا، گر ان و ارزان قرآن
با چشم حقیقت علی می بینی
اینجا سر نیزه هاست آسان، قرآن
*
آن کوچه ی فاطمه (س) به سند باد رسید
تا گوش فلک اگر جه فریاد رسید
بردند هر آنچه را که معمولی بود
اجناس جدید به نرخ آزاد رسید
*
اندیشه که هیچ ضد غربی نشده
صد شکر که سند باد باربی نشده
شاید که برای طرح تعریض حرم
با کاخ سفید هیچ لابی نشده
*
یک روز در این محله حق حاکم بود
فرمان قبیله ی بنی هاشم بود
امروز شیوخ متورم شده اند
نسل اندر نسلشان همه ظالم بود
*
گویا به سراب دیده بودم خوابی
«ترسم نرسی به کعبه، ای اعرابی»
اکنون که رسیده ام به خوبی دیدم:
ریش بن خبیث بن لچک قلابی
*
محتاط از آن ها چه سخن ها گفتند
از یاوه ی مفتیان که یکجا مفتند
آهسته برو که گربه شاخت نزند
کوتاه سخن، که گربه ها آشفتند
*
دیروز اگر صدای شمشیری بود
از گرده ی حمزه ی نفس گیری بود
برخاست صدای رقص شمشیر امروز
با کاخ سپید جرعه ی سیری بود
*
در مکه، مدینه فوج مردم شده اند
آن ها که فریبنده ی گندم شده اند
گشتیم و خریدیم و ندیدیم هنوز
سلمان و ابوذر و علی (ع) گم شده اند
*
عمّار بیا ، میثم تمّار بیا
بی حد شده اینجا همه آزار، بیا
در پیچ و خم کوچه ی دل گم شده ایم
بودیم که پیوسته سر کار بیا
*
یکبار دگر حلول کن از غار امشب
برچین خلیقه های بسیار امشب
این صفحه ی تاریخ چه تاریک شده
روشن تر کن زمینه ی تار امشب
+ نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت 22:43 توسط جعفر سیّد
|